سلام؛ یه مدتی بود که چیزی ننوشتم البته یه مدت بیشتریه که بچه ها کمتر بهمون سر میزنن.همش هم یه دلیل روشن داره :کنکور!!!!! حتی مطلب های شیخم دو سه خطی شده.
اما به دو دلیل مهم امروز خواستم این مطلب و بنویسم: یکی طعنه یکی از دوستای عزیزم که گفت مثلا تو هم نویسنده ای، یکی هم دوستم که طعنه زد و گفت مثلا تو نویسنده ای!!!
اما قصه اصلی یه چیز دیگه اس، این موارد رو میشه به یاد بیارید:
۱-رهبر انقلاب به سفری رفته اند تا با مردم دیداری تازه کنند. کامران نجف زاده مستند ساخته است مستندی که حس وحال آن به سان واقعه کربلا می ماند، شاید هم حساس تر. تصاویر بسیار گویاست: مردم رهبرشان را دوست دارند، اما کامران می خواهد قسم بخورد که دوست دارند می خواهد از گزارشش حماسه ای بسازد تاریخی. تصویر نشان میدهد پیرمردی گریه می کند شاید حال خوبی دارد، این را هر بیننده ای درک می کند اما کامران برای آن شعر می سراید سجع و تلمیح و مراعات نظیر آنقدر به کار می برد که حال آن پیرمرد را هم میگیرد!!!
۲- هواپیمایی در نزدیکی مهرآباد سقوط کرده!! شدند... نمیدانم آمارش از دستم در رفته فقط این را میدانم که به آن همه خروار هواپیمای سقوط کرده و آدم مرده ، یک هواپیما و چند کشته دیگر باید اضافه کرد. کامران می آید ، مرآتی می آید ۱۰ نفر دیگر هم می آیند حماسه ای را تصویر و روایت می کنند که عالم به خود ندیده!!!! گویی ۸ سال دفاع مقدس دوباره یک شبه تکرار شده، این بار این کشتگان، شهید اند!!! شاید برای التیام دل عده ای، اما فقط عده ای! پسر عموی ۵ ساله ام که ۴ ماه قبل پدرش در چنین حادثه ای مرده بود به من می گوید بابای من هم شهید شد؟ آن قدر کوچک است که نمی توانم به او بفهمانم که نه عزیزم برای مردن بابات لازم نبود ضعف یه عده با ارزشی ترین مفاهیم لاپوشونی بشه!!!
۳- رییس جمهور محبوب، (حسینی بای اینگونه می گوید) تشریف برده اند کلمبیا البته دانشگاه کلمبیا. کلی توهین شنیده اند ، رییس جمهور یک کشور متمدن مورد اهانت یک رییس دانشگاه قرار می گیرد و ملتی که جلای تاریخ اند این چنین کوچک می شوند. اما دریغ از یک برنامه انتقادی ، حتی دریغ از سکوت!! از این افتضاح مستند هم می سازند!!! آنچنان جو مقدسی به آن میدهند که همه، منتقدین را کافر می پندارند.
..... و بالاخره
n-یکی در کشور همسایه کفشش را در آورده کوبیده بر سر آن کس که ۸ سال است بر سر دنیا کوبیده آخر سر هم گفته اشتباه کوبیدم!!! آخر چه کسی از این جرج دابلیو سی یا همون بوش! خوشش میاد؟ اما مرآتی طرح داده، گزارش جذابی تهیه کرده!!: دو لنگه کفش می دهد به مردم شاد سرزمینمان ایران ومی گوید اوناها اون درخته بوشه بزنش، اونم میزنه اون سر خیابون می خوره تو سر یک پیرزن بی نوا. پیرزن از بس تلویزیون دیده با خود می گوید آهان این هم یکی از علائم آخرالزمانه!!
نه آقای مرآتی اون درخته بوش نیست، مزه شه، مزه گزارش بی مزه تو و همکارات که از هر حادثه معمولی یک تیزر تبلیغاتی حماسی مذهبی (بخوانید سیاسی جناحی) می سازید. اون هم با اوج کج سلیقگی!!!!!!!
جسارتت کو خبرنگار؟؟ رسالتت کو رسانه؟ مجیزه گویی را دلقک دربار هم بلد بود!!؟ تو کجایی؟؟؟